خرید بک لینک
فروغ عزیزم ... امشب نمیدونم برای توام خاص بود یا ن اما خیلی حس غریبی بود ... با خونواده اومده بودیم پارک ملت ... یکی دوبار حرف شما اومده بود تو این یکی دو روز...اما اون حرفا دلیل ب یادت بودن نبودخاطراتی ک باهم تو الغدیر بود ...تاب خوردن والیبال بازی کردن ...قدم زدن تو خیابونای حکم اباد...سینما رفتنمون...یا اون بستنی فروشه اونور پارک ملت...وحتی موقع برگشت وقتی از باغ دبیر ک میومدیم یاد اون روزای سخت کارشناسیت بخیر... ی دختره پیام نوری ک تو خوابگاه سر پل طالقانی بودش...دختری ک شب بخاطر ی دوست داشتنی ک خیلی ساده اتفاق افتاده بود اویزون از لب تراس بود و شارژ گوشیش تموم شده بود...چقد اون زمان به خیلی چیزا مقید بودم چقد بت های مختلف تو ذهن خودم پرورانده بودم ...هرچند بعضیاشون هنوزم باهامن شاید دلیل این همه بی دین شدن من اینه ک میخوام با بت هایی ک برام ساختن و بزرگ شدم مبارزه کنم ... اره عزیز من اره فروغ من اگه این پیام و این اشک های ک از گوشه چشمم ریز میاد پایین ... و ب فکر توام ...اگه این ها خیانت ب زندگیمه .... این خیانت رو با جووون و دل میخرم و شعله اش رو همیشه روشن نگه میدارم...چقدر دلم میخواست امشب بهت زنگ بزنم باهات صحبت کنم یاد خاطراتمون بیفتم ...دوس داشتم بهت زنگ بزنم و بهت بگم چقد بابت ازمون و قبول شدنت خوشحالم ن این ک این چیز خاصی باشه بلکه تبریک بابت اینکه خودتو محک زدی و ب خودت اثبات کردی ک برای خودت خیلی کارا سخت نیست...عزیز من...امشب دلتنگتم...چ حس غریبیه این نوع دلتنگی...شبت بخیر عزیز دل من

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 17:12

ی قانون کلی هست ک میگه بعضی موقع بخوای چیزی رو بدست بیاری باید ولش کنی

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 17:12

صفحه بندی